خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.

خدا گفت: چیزی بگو !

گنجشک گفت: خسته ام.

خدا گفت: از چه ؟

گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟

گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .

خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟


گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.

چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟

گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .

خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

 

رقص آبشار

در کنار جوی نشسته ام

 می نگرم به آبشاری که از بلندای صخره بر آن جاریست

صدای آب را می شنوم و با خود نجوا می کنم

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

انتظار

کجاست منتظر!

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت

چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی!

فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چشم در راه

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست

جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست

ما کجا و نورباران شب دریا کجا

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست


تنها

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"
تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

"
تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

آنروز ..

تازه فهمیدم ..

در چه بلندایی آشیانه داشتم...

 وقتی از چشمهایت افتادم...

هنوز دست و پای دلم درد می کند ..

چقدر شکستن سخت است ...

وقتی تو داری نگاه می کنی

تنها ترین تنها

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

 

من همینم

رو به این حصار تردید و سکوت               رو به این دو راهی ِ همیشگی

‌ سرنوشتم توی دستای کی‌ بود            به کدوم سمت مسیر زندگی‌

 رو به این آینه ی قدی تو اتاق                کنار ساز و ترانه میشینم

 همه گفتن زندگیت هدر میره                زندگیم همینه و من همینم

تازه دارم به خودم خو می‌کنم                عاشقانه به شما رو می‌کنم

سرنوشتمو تو دستام میگیرم               میشکنم طلسمو جادو می‌کنم

 تازه دارم به خودم خو می‌کنم              اگه صحنه واسه من جایی‌ نداشت

تو دلم ضیافت ترانه بود                        لای برگای کتاب مدرسه

جای مشق شعرای عاشقانه بود           اینهمه ترانه ی قدیمیو

 اینهمه صدایی که نمیرسه                   واسه این ستاره‌های گمشده

 دل هر ترانه ای دلواپسه                      روبروم آینده ی نور و صدا

جاده رو باید تا انتها برم                         برم و به آرزوهام برسم

 آبرومو پیش آینه بخرم                          تازه دارم به خودم خو می‌کنم

عاشقانه به شما رو می‌کنم                  سرنوشتمو تو دستام میگیرم

 میشکنم طلسمو جادو می‌کنم            تازه دارم به خودم خو می‌کنم

من خدا را دارم ....

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش سفری می باید

سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفر ترسیدی؛ تو بگو از ته دل:من خدا را دارم.

من و سازم چندی است که فقط با اوئیم.

وقتی

وقتی..................................

وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم.

 وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم .

وقتي او تمام كرد من شروع كردم.

 وقتي او تمام شد من آغاز شدم.

 وچه سخت است تنها متولدشدن.

مثل تنها زندگي كردن.

مثل تنها مردن.

(دكتر شريعتي)

 

تنهایی

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

 

تا دوست را به ياري نخوانيم،


براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

 

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 

ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند


"
تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

"
تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

 

 

خدایا ، فقط تو


" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی،

خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به

دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را

آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم،

تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و

امنیتی دردل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیرازتو محبوبی نگیرم

و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،

و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

 صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) .سیدعلی افشاری

امام رضا


                      

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4


بر صحن و سرای حرمت دیده گشودم

جایی ننوشته است گناهکار نیاید

خدایا ، فقط تو


" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی،

خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به

دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را

آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم،

تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و

امنیتی دردل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیرازتو محبوبی نگیرم

و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،

و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

آرزو کردم...

معمار آرزوها ;; تولدت مبارک

آرزو

کردم

 که چون

 درآب دریا

غوطه ور شوم

به سان یک پری گردم

همان که تو می خواستی

زیبا ، چون یک پری دریا

اما!

این نکته از خاطر بردم که

چون چنین شود

کبوتر با کبوتر

باز با باز  !

 

حس زیبا

life از زندگی خسته شدید !؟ (100 راه پیشنهادی ما را بخوانید)

زندگی زيباست نه در رويا...

بوسه زيباست نه براي هوس...

پرنده زيباست نه براي قفس...

دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

تنهایی

  پروانه و شمع

دلخسته


دلخسته ام از اینجا...

                        از آدمای دنیا...

                                         همین امروز و فردا...

                                                           دل میزنم به دریا...

رویا

خدا...

 تنهاي تنها ماندم

توبه می کنم

توبه می کنم و قول می دهم

دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...

گفتگوی من و شما با خدا


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی! ... با فرشته هایش! ... به ما درود می فرستد تا هدایت شویم؟ ...!

پس باید ثابت کنم که شایسته ی سلام و درود عرشیانم.

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم..................

همه ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه در این ایمیل می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست:

همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی كسی و درماندگی سراغش را می گیریم ...
همان كه هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد!

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم...

 

!

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست / جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست

ما کجا و نورباران شب دریا کجا / قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏ / فلک شیدا، پریشان روزگار است‏

دلا، آدیـنه شد، دلبر نیامد / غروب انتظارم سرنــیامد

همه دلها پر از آه  وغم و درد / همه آلاله‏ها پــژمرده و زرد . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


شده پژمــــرده غنچه در چمنزار / بگشت آواره گل در کوى گـلزار

نشسته دیو بر دلـهاى خفته‏ / همه جا بذر نومـیدى شکفته‏

زده زنگارها آئین و مذهب‏ / دمى، رویى زسرور نیست یا رب‏

به اشک چشم و مهر و ماه، سوگند / به آه و ناله دلـهاى دربند

                              اگر نرگس زهجرت زار زاراست‏ / شقایق تا قیامت داغـدار است‏ . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


هنوزم انتظارو انتظار است        هنوزم دل به ســیــنـــه بی قرار است

هنوزم خواب میبینم به شبها    همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که جمعه آید روزی …    و این پایان خوب انتظار است

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


کجاست منتظر!

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت

چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی!

فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


شبهای دراز بی عبادت چه کنم؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟

گویند غفور است و گنه می بخشد...

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم؟


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

راز شب تار بر ملا خواهد شد

در راه عزیزیست که با آمدنش

هر قطب نما قبله نما خواهد شد


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مرا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط عوان من است

ای نگه ات خواستگاه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

ای که هر دم دم ز حیدر میزنی
بر یتیمان علی سر می زنی

شاهد اقبال در آغوش کیست
کیسه نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند
بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را
گرم سازد خانه های سرد را

ای جوانمردان جوانمردی چه شد
شیوه رندی و شبگردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان کوزه نیست

کاسه را پر کن ز آب معرفت
تا درو جوشد شراب معرفت

باده مما رزقناهم بنوش
ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
لن تنالو البر حتی تنفقوا

جستجویی کن سبوی بده را
شستشویی کن به می سجاده را

ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
رکعتی تنهی عن الفحشا بخوان

گر نمازت ناهی از منکر شود
از اذانت گوش شیطان کر شود

هر سحر دست نیایش باز کن
بیخود از خود تا خدا پرواز کن

بال مرد حق بود دست دعا
لیس لالانسان الا ما سعی