چگونه حس کنم تو را
چگونه باور کنم ندیدنت را ؟
کاش مجالی برای بودنت پیدا شود
تا لحظه ای طعم با تو بودن را حس کنم .
کاش این فریاد بی کلامم مرهمی شود بر روی زخمهایم
شاید تنها با قطره ای اشک دریای پر تلاطم قلبم آرام گیرد .
چگونه باور کنم ندیدنت را ؟
کاش مجالی برای بودنت پیدا شود
تا لحظه ای طعم با تو بودن را حس کنم .
کاش این فریاد بی کلامم مرهمی شود بر روی زخمهایم
شاید تنها با قطره ای اشک دریای پر تلاطم قلبم آرام گیرد .
حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم عذابم میدهی
حالا که فهمیدی تک تک ثانیه های زندگی ام به یادت هستم
حتی یک لحظه نیز از یادت غافل نیستم دیگر مرا یاد نمیکنی!
این رسمش نیست که مرا عاشق خودت کردی و خودت را بی خیال همه چیز
یک لحظه نیز مرا یاد کن ، ببین که اینجا چقدر بیقرارم
تمام زندگی ام پر شده از احساسات
احساساتی که مثل آتش میسوزاند دل عاشقم را
وقتی که میبینم هستی اما نیستی تنهایی عذاب میدهد این دل عاشقم را
نمیخواهم حالا که عاشقم احساس تنهایی کنم
نمیخواهم حالا که به تو دل بستم احساس بی کسی کنم
نمیخواهم دوباره تنها باشم و در خیال پوچم عاشق
میخواهم با تمام وجود احساست کنم ، لمست کنم ، میخواهم باور کنم که
بعد از مدتها از دام تنهایی رها شده ام
عزیزم دور نشو از این دل عاشقم ،
نمیخواهم با یک دل عاشق تنها زندگی کنم
آهای بی وفا حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم ، دیگر یادی از ما نمیکنی
مثل آن روزهای اول آشنایی نام مرا صدا نمیکنی
برای شنیدن صدایم لحظه شماری نمیکنی
برای شنیدن دوستت دارم از سوی قلبم بی قراری نمیکنی
حالا که من لحظه به لحظه میگویم دوستت دارم ،
با التماس ، با گریه ،میگویم عاشقت هستم ،
پس چرا مثل قبل یادی از من نمیکنی...
من اسیرم در دام قلب بی وفایت ، من عاشقم ، عاشق آن دل بی خیالت،
یادم کن...
نه میشه از تو رد بشم!
نه میشه خوب من بشـی...
نه میشه با تو بد بشم...
نه دل دارم که بشکنی..
نه جون دارم فدات کنم...
نه پای موندن منـی..
نه می تونم رهات کنم
نه می تونه تو خلوتش،
دلم صدا کنه تورو....
نه می تونم بگم بمــون!
نه می تونم بگم برو!
کجا برم که عطر تو
نپیچه توی لحظه هام؟؟؟؟؟
قصه مو از کجا بگــم
که پا نگیری تو صـدام؟؟؟
***
چه جوری از تو بگذرم؟؟
تویی که معنیِ منی...!
تویی که از منی اگـر...،
تیشه به ریشه می زنی...
نه ساده ای،نه خط خطی!
نه دشمنی، نه همنفس...
نه با تو جای موندنه!
نه مونده راه پیش و پس...
نه می تونه تو خلوتش،
دلم صدا کنه تورو....
نه می تونم بگم بمــون!
نه می تونم بگم برو!
کجا برم که عطر تو
نپیچه توی لحظه هام؟؟؟
قصه مو از کجا بگــم
که پا نگیری تو صـدام؟؟؟
نه میشه باورت کنم!
نه میشه از تو رد بشم!
نه میشه خوب من بشـی...
نه میشه با تو بد بشم...
نه دل دارم که بشکنی..
نه جون دارم فدات کنم...
نه پای موندن منـی..
نه می تونم رهات کنم.......
نمیشه با تو باشمو
اسیر دست غم نشم....
فقط می خوام با خواستنت....
تا هستم از تـو...کم نشم.....!

بر صحن و سرای حرمت دیده گشودم
جایی ننوشته است گناهکار نیاید
خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم!
نمیدانم!
نمی دانم خداوندا
در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد
کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!!
نمی دانم خداوندا!!!
به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده
پناهم ده
امیدم ده خداوندا
که دیگر نا امیدم من و
میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی
بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی
من خون دل دارم.
دلی بی آب و گل دارم.
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم
نمی پرسم
نمی گویند
نمی جویند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
کلام آشنایی ده
خداوندا پناهم ده
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی که از قبیله ی من یه آسمون جدایی
اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدا یا شبنمی قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
هم قدم جادها تن به سفر سپردن
چی می شد شعر سفر بیت آخری نداشت
عمر پوچ منو تو دم واپسی نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه مردن من لحظه ی رسیدن
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من
مخور که دوری برای من شده عادت
ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبهای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شب و از من
گرفتی تو من و دادی به خورشید
اگه باشی یا
نباشی برای من تکیه گاهی
برای من
که غریبم تو رفیقی جون پناهی
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو
باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه
ندانم که من و دادی نشونم
وقتی شب شب سفر
بود توی کوچه های وحشت
وقتی ابر سایه
کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر
دوست بهترین لباس من بود
تو با دست
مهربونی به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی
گفتی پرده شب و دریدی
یاور همیشه
مومن تو برو سفر سلامت
غم من
مخور که دوری برای من شده عادت
ای طلوع
اولین دوست ای رفیق آخرمن
به سلامت سفرت
خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که
باشه هر جای دنیا که باشه
اون ور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که
قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق ، دست بی ریای من بود

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی،
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به
دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را
آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم،
تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و
امنیتی دردل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیرازتو محبوبی نگیرم
و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،
و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...
کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه؟؟
آخه کی واسه تو مثل منه؟؟؟
بمون دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاه بی تو نمیتونم
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا؟یک دو نفس صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن
نکند آئینه دلگیر شود بعد برو
یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد
خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو
بعد از تو من به موی کسی گل نمی زنم
از شرم یاد تو به کسی زل نمی زنم
وقتی که حرف آمدن و دیدن تو نیست
دیگر به شعر خواجه تفال نمی زنم
رنگین کمان چشم تو ای هفت خط کجاست؟
بی او به آسمان خدا پل نمی زنم
هر لحظه ممکن است عفونت کند ولی
من روی زخم تازه ام الکل نمیزنم

حال من بد نيست غم کم مي خورم
کم که نه! هر روز کم کم مي خورم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند
عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم! ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلودهي مردم شدم
نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم، گولم مزن!
من نميگويم که خاموشم مکن
من نميگويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غمخوار باش
من نمي گويم، دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان
اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي، کسي مجنون نشد
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه !
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفأل مي زنم

تورا به جای تمام کسانی که نشــــناخته ام دوســـت می دارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطـــــــر عطـــــر نان و برفـــــــــــی که آب می شود
و برای خاطر نخستین نگاه.
تو را به خاطــــــــر دوســـــت داشــــتن دوســــت می دارم
تورابه جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

با تو ایمنم،
و با تو سرشارم؛
ازهرچه زیبائیست.
پناهم باش!
تا سنگینی غربت
ازشانه هایم فروریزد،
وملال تنهایی
ازچشمهایم.
*
...باورم کن ، که شعر در من
" طغیان یگانگی "ست
و"حماسه دوست داشتن".
من دیگرگونه دوست می دارم
ودیگرگونه یگانه ام.
مرا تنها می توان با "من "سنجید،
وتورا تنها با "تو"،
که سالهاست
درجستجویت بوده ام.
*
...چشمانت
شکوه شکیبایی،
گیسوانت
ادامه بارانها،
ودلت
ترانه دریاهاست.
*
درچشم انداز هرکجای طبیعت
تورا می بینم.
بااینهمه،
هنوز درتو حیرانم
که تمامی عشقی دریک وجود؛
وتمامی آرزویی دریک لباس!
تو را به جاي همه ي کساني که نشناخته ام دوست ميدارم
تو را به خاطر عطر نان گرم دوست ميدارم
براي برفي که آب ميشود دوست ميدارم
تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم
تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشته ام دوست ميدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست ميدارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست ميدارم
براي پشت کردن به آرزوهاي محال به خاطر نابودي توهم و خيال دوست ميدارم
تو را بي آنکه دوستم بداري دوست ميدارم
تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم
تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان براي بنفشي بنفشه ها دوست ميدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم
تو را به جاي همه ي کساني که نديده ام دوست ميدارم
تو را براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست ميدارم
تو را به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست ميدارم
اندازه ي قطرات باران اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست ميدارم
تو را اندازه ي خودت ، اندازه ي آن قلب پاکت دوست ميدارم
تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم
شعرمن زمزمه ي يه خواهشه....
آرزوم ديدن روي ماهشه....،
ميون غربت اين فاصله ها....
قلب من هميشه چشم به راهشه....
رفتي سفر اشكمو در بياري گفته بودي طاقتشو نداري....
رفتي سفر نه خبري نه چيزي انگار نه انگار كه برام عزيزي....
كجابودي وقتي بايد مي موندي غصه مو از لحن صدام مي خوندي....!؟
نبودي پيش من بي ستاره ترك مي خورد دلم با يه اشاره....
كجا بودي وقتي ديونت بودم وقتي كه بي قرار شونت بودم ؟
كجابودي ببيني بي ستاره ام ببيني جز تو كسي رو ندارم....
تو نيستي و صدات هنوز مرهم زخماي منه ترانه ي نگاه تو مونس شب هاي منه....
من هيچ وقت فراموشت نمي کنم و از تو و يادت نمي گذرم اگر چه شايد در ذهن تو گرد و غباري بر روي ياد من نشسته باشه....
نمي دونم تو هم از من ياد مي کني يا نه ولي من هر دم به ياد تو هستم .....

آرزو
کردم
که چون
درآب دریا
غوطه ور شوم
به سان یک پری گردم
همان که تو می خواستی
زیبا ، چون یک پری دریا
اما!
این نکته از خاطر بردم که
چون چنین شود
کبوتر با کبوتر
باز با باز !
دیرزمانی است که انتظار مرا احاطه کرده
انتظاری که پایان مبهمی دارد
انتظاری که بیش از پیش دشوار می شود
وقتی زمانه نهی ات می کند
وقتی سیاهی و پلیدی در اطرافت سایه می گستراند
وقتی همراهی نداری
و
وقتی نمی توانی او را لمس کنی ...
ساعتی پیش بود
یا شاید چند روزی باشد که
آسمان اجازه داد گستره اش را نظاره کنم
همه می گویند هوا ابری است
یا حداقل با روزهای پیش فرقی ندارد
اما من آسمان را صاف می بینم!
آیا این فقط یک احساس است؟
نمی دانم
شاید بتوانم آگاهی ، را بیابم که قانعم کند زندگی سرسر احساس است!
وقتي دلتنگ شدي
به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.
وقتي نااميد شدي
به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.
وقتي پر از سکوت شدي
به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه
به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.
!! نکنه دلت بشکنه و کلبه اون خراب بشه !!
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد
به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
وقتي به انگشتات نگاه کردي
به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفت لاي انگشتاش گم ميشه.
زندگي عشق است ُُعشق افسانه نيست آنکه عشق آفريد ديوانه نيست
عشق آن نيست که در کنارش باشي عشق آن است که به يادش باشي
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگينند
و چشمانم نمي داني چه غمگينند
چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تو
نمي دانم چه خواهد شد
پرازدلشوره ام بي تاب و دلگيرم کجا ماندي؟
که من بي تو هزاربار در هر لحظه مي ميرم ...
اما...
رفتی اما چه بگوییم هیهات
تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت
غصه نخور مسافراونجاهواکه بد نیست اینجا ولی آسمون باریدن هم بلد نیست
غصه نخو رمسافر فدای دل تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخورمسافرتلخه هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم میای به زودی ما رو بگو چی کردیم از وقتی که نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کارگل هانیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست
غصه نخورمسافرسفر همیشگی نیست همیشه که عزیزم که راهت به این دوری نیست
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی

دلخسته ام از اینجا...
از آدمای دنیا...
همین امروز و فردا...
دل میزنم به دریا...
و چه غمگین است قلب من...


آهای عشق کجایی
دلم هواتو کرده
آهای عشق کجایی
بیا و به روزگارم بنگر
آهای مجنون کجایی
لیلی ترکت را گفت تا درس عشق را برایت توصیف کند
آهای زندگی کجایی
دلم برایت تنگ شده...
حال من ماندم خاطرات و بی کسی و من...
زندگی یعنی ماه داشتن
زندگی یعنی آسمان را داشتن
زندگی یعنی بیصدا هوای عشق را داشتن
زندگی یعنی بودن درون شیشه عمر کسی
زندگی یعنی جاده ی خاکی را به مقصد آسمان پیمودن
زندگی یعنی تنها و آرام گریستن
زندگی یعنی نگاهی پر غرور به آسمان سرد
زندگی یعنی بدنبال ردپای عشق قدم زدن تا رسیدن...
![]()

![]()
رگ خواب این دل تو دست تو بوده ترک های قلبم شکست تو بوده
منو با یه لبخند به ابرا کشوندی
با یک قطره اشکت به
آتیش نشوندی
مدارا نکردی با دلواپسیم و
ندیده گرفتی غم بی کسیم و
با این آرزویی که
بی تو محاله
یه شب خواب آروم فقط یک خیاله
چقدر حیفه این عشق همینجور
هدر شه
یکی از من و تو بره در به در شه
باید سر کنم با همین جای خالی
حالا
تو نبودم بگو در چه حالی
مدارا نکردی با دلواپسیم و
ندیده گرفتی غم بی کسیم و
با این آرزویی که
بی تو محاله
یه شب خواب آروم فقط یک خیاله
برای هر روز از ماه، گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است. مرور این رازها را در ساعت مناسبی از روز آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید. دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر، بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید. با هر بار
تكرار، بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخود آگاهتان شود. به تدریج مفهوم كاملی از این گفتارها را به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق
ارائه شده با شما یكی خواهد شد. آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید. حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید. شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید. سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنید و بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود
روز اول
راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است، صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.روز دوم
راز دوستی در آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک
دوست باشی.روز سوم
راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است، نسبت به دیگران آزاده رفتار کن.روز چهارم
راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.
روز پنجم
راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا
دیگران را وادار به شنیدن کنی.
ادامه دارد...
.

باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم درگیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
***
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه ای سیراب شد، سیراب شد،
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد، در خواب شد


هر چي كه خاطره داري مال من 
اين شباي بيقراري مال من 
توئي و بدون من رها شدن 
اول دوراهي آشنا شدن 
آسمون خونه نشين بود 
همه ي قصه همين بود 
مثل سايه مثل رؤيا 
مثل تو تنهاي تنها 
هر چي كه خاطره داري مال من 
اين شباي بيقراري مال من به شوق دیدن تو اشکامو کم میارم
بازم میخوای بمونم همیشه چشم به راهت
با دو تا چشم گریون در حسرت نگاهت
حرفای مهربونت نگاه پر غرورت
خطوط چشمای تو قشنگی سکوتت
همه حرفا رو گفتی شاید هنوز تو خوابی
خواستم فقط بدونی نگفتن بی وفاییه![]()

بیا عاشق بمونیم کنار هم نگو از نرسیدن خسته ایم

وقتي از غربت ايام دلم مي گيرد
مرغ اميد من از شدت غم مي ميرد
دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم
باز هم خاطره ها دست مرا مي گيرد.

اي صورت پهلو به تبدل زده! اي رنگ
من با تو به دل يكدله كردن، تو به نيرنگ
گر شور به دريا زدنت نيست از اين پس
بيهوده نكوبم سر سودازده بر سنگ
با من سر پيمانت اگر نيست نيايم
چون سايه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم و سهراب تو! اين جنگ چه جنگي است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
يك روز دو دلباخته بوديم من و تو!
اكنون تو ز من دلزدهاي! من ز تو دلتنگ
خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود فردا قرار بود من و تو از همدیگه جدا بشیم فردا قرار بود من و تو همدم گریه بی صدا بشیم